السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

270

جواهر البلاغة ( فارسى )

« وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ » « 1 » و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند پس با پيشوايان كفر بجنگيد . در اين آيهء شريفه از سوگندشكنان و طعن‌زنندگان « ائمة الكفر » برداشت و انتزاع شده است و هيچ حرفى براى تجريد به كار نرفته است . و مانند : فلئن بقيت لأرحلنّ بغزوة * تحوى الغنائم أو يموت كريم « 2 » اگر زنده بمانم به سوى جنگى كوچ مىكنم كه غنيمت‌ها در بر دارد مگر اين‌كه شخص بزرگوار و ارجمند بميرد . در اين شعر بدون استعمال حروفى كه براى تجريد به كار مىرود « كريم » از فاعل « بقيت » برداشت و انتزاع شده است . د - و منها ما يكون بطريق الكناية كقول الأعشى : د - و برخى از اقسام تجريد به شيوهء كنايه است ؛ مانند سخن أعشى : يا خير من ركب المطىّ و لا * يشرب كأسا بكفّ من بخلا « 3 » اى بهترين كسى كه سوار اسب شده است و از جامى كه به دست خسيس است نمىآشامد . مصراع دوم اين شعر كنايه از كريم بودن شاعر است ؛ او به وسيلهء اين كنايه ، يك شخص كريم از خود انتزاع كرده است . تجريد در ادبيات فارسى مانند اين شعر نظيرى :

--> ( 1 ) - توبه ، 12 ( 2 ) - اين شعر از عبادة بن مسلمه است . ( 3 ) - يعنى از جام در دست بخشنده مىآشامد . از آن بخشنده‌اى را كه از دستش مىآشامد به شيوهء كنايه انتزاع كرده است . زيرا آشاميدن از دست غير بخيل مستلزم آشاميدن از دست كريم است . و او نمىآشامد مگر با دست خويش ، پس او همان كريم است و يك قسم از تجريد اين است كه شخص به خود خطاب كند ؛ مانند سخن متنبى : لا خيل عندك تهديها و لا مال * فليسعد النطق ان لم تسعد الحال تو سپاه و دارايى ندارى كه به آن محبوبه هديه كنى پس بايد سخن گفتن ، تو را يارى دهد ، اگر موقعيت ياورى نمىكند . ( يعنى ثروت ) پس از خود شخصى را انتزاع كرده است و مورد خطاب قرار داده . و اين در سخن شاعران بسيار است . فايدهء اين نوع علاوه بر توسع اين است كه انسان براى خويش چيزى را اثبات مىكند كه تصريح به ثبوت آن سزاوار نيست . خطاب به خويش در ادبيات فارسى فراوان است : سعديا مرد نكونام نميرد هرگز * مرده آن است كه نامش به نكويى نبرند